تبليغاتX
reza8joon8yasi
برگرد
چقدر سخت است این وفق دادن رضای من.چقدر که سخت است.

دل کوچک یاسی ارام نمی گیرد چگونه ساعت ها بگذرد و خبری از رضایش نداشته باشد.یادت هست قول دادی تنهایم نمی گذاری سهم من از تو چقدر کم شده و شاید هیچ شده.رضای من رضای من رضای من کجایی در چه حالی؟

۴سال و اندی گذشت اما انگار باهم بودنمان تنها یک روز بود.رضای من کاش زمان به عقب بر می گشت قول می دادم هرگز قهر نکنم قول میدادم هرگز دعوا نکنم قول می دادم هرگز گریه نکنم هرگز اذیتت نکنم رضای من فقط زمان به عقب بر می گشت....رضای من غریبگونه قدم می زنم در زمان .در زمان بی رحمی که یاسی هست ولی رضا نیست.سهم من از این دنیا پس کجاست؟رضای من تنها شدم اینچنین تنها شدن در باورم نمی گنجید.رضای من غریب شدم با زمین اسمان با خودم و حتی با تو.یعنی زمانی می رسد که تب تلخ فراموشی تو رو از خاطرم ببرد.دارم دق می کنم رضا باید چطور خو کنم با بی تو و این تنهایی.کدوم دست نامریی تو رو از من گرفت رضای من التماس می کنم من از بی تو بودن بیزارم از این خنده ی پر اشک رضای من من بیزارم از زمانایی که بی تو می گذرند بغض گلویم را نام تو باز می کند .می خوام زمان برگرده اما این قانون نمی زاره .رضای من رضای من رضای من.کی از خاطرت می رم چقدر زود یا چقدر دیر؟رضای من ردپای احساسات تورو روی فلب بی رضایم چه کنم.خدایا خدای من ببین چقدر بی رضایم ببین چقدر تنهایم ببین اسمانم تیره است رضای من بگیر این دستای سرد و لرزانم را.رضای من از ان دیگری نشو می خوام برگردی می خوام نری می خوام تنهام نزاری می خوام بمونی اما دیگه نمیشه رضای من هنوز هم دوستم داری ؟

نوشته شده توسط یاسی و رضا در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 ساعت 20:12 | لینک ثابت |

هنوز هم دوستم داری؟
در چه هوایی قدم بر میداری نفس هایت از ان کیست؟ راستی هنوز هم دوستم داری؟

مر ببین چگونه سرگشتگی بر لبانم بوسه می کارد مرا ببین چگونه اشفتگی در اغوشم کشیده.جای تو کجاست عزیزم عزیز خاطرات مهتابی ام اگر زنده ام به معصومیت نگاه توست که دستانم را باز می داردا ز انجام هر کاری.عزیزم عزیز خاطرات بارانی ام شب حافظیه بخیر .یادت هست؟ یوسف گم گشته باز اید به کنعان غم مخور.جای تو کجاست؟کی باز می گردی؟

خیلی کودکم می دانستی؟زمان چه دیر می گذرد وقتی نیستی .بیتاب توام .زمان مورچه ای شده ریز و سیاه با همه کندی اش از من جلو زده .در این بستر معوج بیماری هیچ چیز با من یاری نمی کند.رضای من کجایی؟می دانستی چقدر بی تاب توام؟این چشم انتظاری تا به کی؟چقدر عجیبم که دکتر هم مانده از حساب من.رضای من چشمانم تو را می خواهد و دستی که اشکهایش را پاک کند .تو کجایی؟می انستی چقدر بی تاب توام.

می نویسم شاید بیایی و بخوانی می دانی که خواننده ای جز تو ندارم راستی یادم رفته بود هنوز هم دوستم داری؟ا

نوشته شده توسط یاسی و رضا در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ساعت 16:5 | لینک ثابت |

حرف اخر
عزیز خاطرات رفته دیگه باید دم نزنم  به انتهای عشق رسیدم به انتهای تو.حالا من تنهای بی توام با بغضی از خاطراتت . حالا من غمگین و تنهایم در این وادی نفسهای بی تو. هق هق گریه هایم را از پشت همین نوشته ها می شنوی؟عزیز خاطرات رفته چه زود بی رنگ شدم دیگر یاسی جون هایت مینا مینا مینا جون..............

بهم نگو گریه نکن اروم بگیر اخه تو نمی دونی بی تو بودن چه فاجعه ایه اخه تو نمی دونی این اخر شکستنه.عزیز خاطرات رفته باور کن باور کن اینجا اخر اخرعمر یاسیه.خاطراتت رو قاب کردم رو مرواریدچشمام باور کن باور کن بی تو بودن تمرین سختیست و من ناتمرینم در بی تو بودن.عزیز خاطرات رفته باور کن جز مرگ تمرینی برای بی تو بودن ندارم باقی عمر من باقی عشق من ارزونییه زندگیه جدیدت یادت باشه یادت نره دوست دارم یادت باشه یادت نره عزیز خاطرات رفته روی سنگ قبرم بنویسی یاسی خیلی تنها بود

برای تو می نویسم برای سالها بعد.............

برای سالها بعد که قاصدک خاطراتمان را از یاد بردی...........

برای تو می نویسم چه اکنون یا سالها بعد که نفس برای ناگفته هایم کم است و دیگر مرا رمقی برای واژه ی دوستت دارم نیست

برای تو می نویسم...............که سکوت سنگین اکنون را برای سالها بعد به یدک می کشم و در انتظاری ابلهانه برای پایان راه............

برای تو می نویسم که تنها یادگار واژه ی دلتنگی هایم هستی و همه ی دلتنگی ها پای در.............

برای تو می نویسم برای درد فراق سالها بعد....اگر شوری چشمان خطاکارم بگذارند که یواشکی های شیرینم نامرئی بمانند 

برای تو می نویسم..............که هنوز نمی دانی تمام ثانیه های بیرحم را داغدار نبودن ها ی فردایت هستم...............و اشکهایم تنها بغض بغل کرده از دلجوئی هایت

واژهایم در زیر بار سالها بعد خم شد و یاسی خمیده تر از واژه ها.......... شکست...................

شکستم همین اکنون که هستی برای سالها بعد ...............و من امروز تمام درهای باز را می بندم و من امروز تمام قاصدکان را می خشکانم و من امروز تمام خاطراتمات را قاب می کنم و من امروز تمام نفس هایم را تمام می کنم و من امروز تمام اشک هایم را اشک می کنم

کاش بودی اینجا درون سینه ام هر چند تمام درهای باز را ببندم کاش هرگز نبودی نه کاش هرگز یاسی نبود.................

 

ـتماممممممم

نوشته شده توسط یاسی و رضا در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 ساعت 13:0 | لینک ثابت |


امشب رو  بخاطر بسپارید ای اونایی که هی امید دادید گفتید درست میشه.همه چی تموم شد.ای مردم همه چی تموم شد.ای مهرناز رضام داره مال کس دیگه میشه.چی می تونی بفهمید شما.اخه اینم خداس.امشب شب مرگ منه .کمرم شکست.چطوری بعد چهار سال و خورده ای حالا جای خالیتو ببینم.چطور تحمل کنم.چطور بی رضا زندگی کنم.خدایا منو بکش
نوشته شده توسط یاسی و رضا در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 ساعت 22:27 | لینک ثابت |

تولدت مبارک عزیزم
 یاسی جون تولدت مبارک

سلام خدمت یاسی عزیزم که فردا تولدشه همه هورا بکشین هورااااااااا همه بگین یاسی جون تولدت مبارک یاسی تولدت مبارکککککککک

ایشالله صدسال دیگه زنده باشی و این روزو جشن بگیری

فردا تولد یاسی عزیزمه و من خیلی خوشحالم چون اگه یاسی به دنیا نمیومدمن الان یاسی نداشتم البته فردا به روایتیه روایت اولشو با کمال شرمندگی یادم رفته بود یاسی اخم نکن دیگه اصلش فرداس دیگه

چه دعواییم شد که البته به خاطرنمک زندگی بودوقتی نمک زندگی منو یاسی جون کم میشه یه دعوا میکنیم تا چند وقت ازین نمک استفاده میکنیم

شمام امتحان کنین مشتری میشین

ولی خوب تولد یاسی خوشگلم فرداست ۲۰مهر که فکرکنم میشه تولد ۱۴سالگیه یاسی ااااا یاسی چرا میخندی لااقل خودت که نخند

ومن میخوام تولد عشقمو بهش تبریک بگم یاسی جوووووون تولدت مبارک

با تمام وجود دوستتتتتتت دارم با تولد توبود که من عشقو شناختم به خاطر همه مهربونیات به خاطر هم چیزایی که بهم دادی ویادم دادی ازت ممنونم

به خاطر همه احساسی که بهم دادی به خاطر همه وقتایی که برام خندیدی برام گریه کردی برام حرص خوردی برام ناز کردی برام غصه

خوردی ازت ممنونم به خاطر همه سادگیات که نشون دادی چقد یه آدم میتونه خوبو صمیمی باشه ازت ممنونم  

بعضی وقتا که یادم میاد چقد اشکتو درآوردم با خودم میگم یاسی که اینقد خوبی کرده درحق من من چیکار کردم براش ویه علامت سوال بزرگ

که شاید همیشه تو حسرت جواب این علامت سوال بمونم

میخوام بدونی که چقدر دوست دارم چقدر برام عزیزی و نبودنت چقدر آزارم میده وقتی مبایلتو خاموش میکنی میفهمم که نبودنت چقدر برام سخته ورنج آ ور یاسی بازم میگم یادت نره دوست دارم منم یادم نمیره که دوست دارم

فردا تولدته و تو با به دنیا اومدنت همه احساسای خوب دنیارو بهم دادی

یاسی جون تولدت مبارک

نوشته شده توسط یاسی و رضا در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 ساعت 17:42 | لینک ثابت |


هر وقت که غرور دلم می شکند همه لحظه ها غروب می شوند.غروب پاییزی.....دلگیرم.......یک دانه شب را به غروب قرض دادم.اکنون غروب ست.خواب دلتنگی هایم از خود دلتنگی  سرد تر است.راستی اکنون غروب است .و من چقدر دلم یک فنجان اشک گرم  می خواهدکه با لوس بازی های این غرور شکسته نوش جان می کردم.تو باور نکن .......اما فقط کمی دلتنگم .فقط کمی .....فقط کمی احساس تنهایی می کنم و فقط کمی اشک کادو کردم برایت بدون اینکه هیچ گاه بازش کنی .باز هم گلدان کوچک دلم خشکیده ُ دستان مهربانت نیست.تو باور نکن اما الان شب است  غروب نیست ان هم از نوع یک غروب دلتنگ پاییزی.دل پاییز من هم از همه فصل ها تنگتر است .من خسته ام از من از تو از همه از این پاییز دلتنگ اما نه.... خودم..... غرورم ....دلم و این لحظه ها همه  پاییز دلتنگ است.تو باور کنی یا نه من غروب یک دل تنهای تنهایم
نوشته شده توسط یاسی و رضا در دوشنبه ششم مهر 1388 ساعت 21:45 | لینک ثابت |

بازی
به دعوت ياسي  عزيزم

 اولین چیزی که با دیدن یا شنیدن کلمات زیر به ذهن من میرسه چیه ؟

دريا:صداشو خیلی دوست دارم بهم آرامش میده

قهوه:از قهوه که خاطره ای ندارم ولی چایی یادش بخیر یاسی میریخت من میخوردم

مدرسه:مدرسه ابتداییمو هیچوقت یادم نمیره مخصوصا روز اولشو شیطونی کردم میخواستن بندازنم تانک نفت

دفتر مدير :مبصر بودم رفتم دفتر دیدم کسی نیست یه توپ یه گوشه افتاده بود یه گازش گرفتم پنچر شد

اب گوشت:مادرم خیلی دوست داره

قورمه سبزي:اینو که همه دوست دارن

رياضي:رياضيم همیشه خوب بوده تو دانشگام همرو راحت پاس کردم

اهنگ:باید دلنواز باشه مثل یاسی

استخر:داشتم توش غرق میشدم دوستام واسش تیر خوردن یادش بخیر بچه گیا چقد شیطون بودیم

روزنامه:فقط ورزشی

کودکي:همش خاطرست و حسرت

ديزي:اولیشو با یاسی خوردم آخریشو باکی میخورم؟

ليسانس:هنو چند ترم مونده بگیرمش

الان که اینارو مینویسم یکی داره از فضولی میمیره که دارم چی مینویسم آره با توام نخند

فوتبال:پرسپولیس

قانون:فقط تو کتاباس

پرواز:عاشقشم

 اشک: اشکای یاسی تموم شدنی نیست

ازدواج:آخ که چقد گیر میدن که ازدواج کن

وبلاگ:وبلاگ من و یاسی اگه خوشگله نظر بدین

شب:اگه نباشه روز معنایی نداره

زندگي: اگه یاسی خوب باشه قشنگه

عشق:بدون یاسی وجود نداره

هلو:پسرارو یاد دخترا میندازه

تحصيل:چیزی که دخترا خیلی دوست دارن ادامه  ش بدن

خارج:اگه منظور خارجه که خودش خارجه

خواب:یاسی رابطه خوبی باهاش نداره تازه کلیم باعث دعوای منو یاسی میشه

اينترنت:منو یاسی اونجا آشنا شدیم

شرمنده که جوابا اینقد کوتاه بود عزیزم



نوشته شده توسط یاسی و رضا در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 ساعت 14:26 | لینک ثابت |

بازی
به دعوت مهرناز عزیزم که با شادی هام شاد و با غصه هام غمگینه

اولین چیزی که با دیدن یا شنیدن کلمات زیر به ذهن من میرسه چیه ؟!

دریاـ دل رضای من

قهوه ـمثل خوردن چایی با رضا

غرورـ یاسی

مدرسه ـکاش بر می گشت

دفتر مدیر ـ همیشه سرم پایین بود

اب گوشت ـ دیزی که با رضا و حسین(داداش رضا) خوردم

قورمه سبزی ـ یاد قورمه سبز های مادر بخیر

ریاضی ـ دوسش ندارم

اهنگ ـ اهنگ سعید که وقتی اخرین لحظه های با هم بودنمون تو ماشین شنیدم و رو شونه های رضا گریه کردم

استخر ـ دوست دارم و همیشه هم تنبلی می کنم برای رفتن

روزنامه ـ اهلش نیستم

کودکی ـ تمام لواشکهایم در میان زندگی کم کودکم جاماند

قزوین ـ زمانی که قزوین بودیم   داستان نویسی سوم شده بودم

دروغ ـ دروغ با روسری بر سر لاک خوش رنگی بر لبانم کشیده بود.خاطره بدی دارم

لیسانس ـ تموم شده و حالا ارشد می خونم

فوتبال ـسوباسا

قاون ـ قانون جبر پدرم

پرواز ـ همون توپولوفی که نشستم و اومدم پیشت.پرواز را بخاطر بسپار روزی بی هم خواهیم شد بی پر

اشک ـ حس می کند چشمان به گود نشسته ام تنها غبار این اشک را.این روزها و روزهای نیامده فراوان اشک می ریزم

ازدواج ـ بوی  خاک ........صدای بیل.......

گودال را کمی بزرگ تر قاب کن خاطراتمان کهنه است

وبلاگ ـ محیط کاری که خیلی دوسش دارم.یکی و دوتام نیستن

شب ـ همون شبی که با هم تا بالای کوه سنگی رفتیم.کنار هم نشستیم و درد و دل کردیم .

زندگی ـ کوله باری بر دوش ُ اه که چقدر تنهام

عشق ـ رضا ـ عشق تو خاکسترم کرد

هلو ـ دوست ندارم اما اون شب پشت وب چه باحا ل داشتی می خوردی

تحصیل ـ روزی دکتری خواهم گرفت و عضو هیئت علمی خواهم شد.شاید در دانشگاه شهرت تدریس کردم

خارج ـ نرفتم

خواب ـ ملسی این بی خوابی را چه کسی درمان خواهد کرد؟

اینترنت ـ  موضوع پایانامم بود

مجلس ـ نمی فهمم ازش

سال ۸۸ ـ یک گام به جلو برای حس کردن نفسهایت و یک گام به عقب برای نزدیک شدن به تمام شدن

کلم پلو ـ شیراز

کتاب ـ داره رمانم چپ میشه . دارم زندگی خودم و رضا رو می نویسم

 

 

نوشته شده توسط یاسی و رضا در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 ساعت 12:56 | لینک ثابت |

دارم از تو می نویسم
   

من تموم قصه هام قصه توست        اگه غمگینه اون ازغصه توست

یه دفه مثل یه آهو توی صحراها رمیدی      بس که چشم تو قشنگ بود گله گرگو ندیدی

دل نبود توی دلم     تورو گرگا نبینن    اونا با دندون تیز به کمینت نشینن

الهی من فدای تو چیکارکنم برای تو      اگه تو این بیابونا خاری بره به پای تو

یه دفه مثل پرنده قفس عشقو شکستی    پرزدی تو آسمونا رفتی اون دورا نشستی

دل نبود توی دلم       گم نشی توکوچه باغا

غروبا که تاریکه نریزن سرت کلاغا      نخوره سنگی به بالت

پرت نشه فکروخیالت     من تموم قصه هام قصه توست      

  اگه غمگینه اون ازغصه توست       یه دفه مثل یه گل رفتی تو دست خزون

سیل بارون و تگرگ میومد از آسمون     بردمت تو گلخونه که نریزه رو سرت

که یه وقت خیس نشه یخ نکنه بال و پرت     نشکنی زیر تگرگ

من تموم قصه هام قصه توست        یه دفه مثل یه شمع داشتی خاموش میشدی

اگه پروانه نبود تو فراموش میشدی       آره پروانه شدم که پرام سوخته شه

تا آتیش دل تو به دلم دوخته شه

که بسوزه پروبالم     که راحت شه خیالم

دارم از تو مینویسم

توکه غم داره نگات        اگه دوست داشتی بگو 

تا بازم بگم برات     

اونقده مي گم تا خسته شم      با عشق تو شکسته شم    ازطرف رضای تو
نوشته شده توسط یاسی و رضا در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 ساعت 11:15 | لینک ثابت |

4سال..........
حالا به دوست داشتن تو ایمان دارم.۴سال چیز کمی نیست .هر چی بیشتر می گذره می دونم لحظه جداییش برام سخت تر و سنگین تر پیش میره.چه عذابی کشیدم تا الان و چه عذابی خواهم کشید بعد تو...........هنوز نمیدونم باید چطور روزهایی رو بدون تو سپری کنم بدون صدات بدون اس ام اس هات بدون زنگات بدون دیدنت....................لحظه به لحظه وابستگیم بهت بیشتر میشه و جداشدنم ازت سخت تر.کاش قبل جدایی بمیرم.تصور چند سال بعد که بدون شوق دیدن تو بیام تو اون شهر و تو نباشی داغونم می کنه تصور همه خاطراتمون و همه جاهایی که با هم رفتیم و بودیم.خیلی وقتا که حسین حرصم میده به تو میگم به تو پناه میبرم تا تو  به نیم نگاهی بنشونیش سر جاش اما بعد تو باید به کی پناه ببرم.بعد تو فقط همین داداش کوچیکه تو که حالا داداش کوچیکه ی منم هست واسم میمونه.تو ماشین وقتی گفتم حسین بعد رضا فقط تو می تونی ارومم کنی و برام می مونی بیراه نگفتم.اما هنوز نمی دونم می تونم وقتی تو نیستی حسین رو که بوی تو رو میده تحمل کنم؟وقتی از کنار خونتون رد شدم مثل ادمی بودم که سالهاست از خونش دور مونده .با حلقه های اشک که رو چشام نشسته بود نگاه کردم و گفتم اینجا می تونست خونه ی منم باشه پیشه رضام  اما ...........بهم میگی بهانه گیری نکنم اما نمی دونم چطور جلوی این دل ناارومم رو بگیرم که بهانه ی تو رو نگیره کاش انقدر برام عزیز نمیشدی و نبودی.دلم بازم با هم بودن می خواد با هم حرف زدن با هم خندیدن و راه رفتن.وقتی فرودگاه روبروت ایستادم و گفتم رضا این اخرین دیدارمونه چشماتو ریز کردی و با معصومیت خاصی گفتی اینو نگو من نمی تونم........گفتی هر چی برام سخت تر و عذابش بیشتر بشه با جون و دلت می پذیری و پشیمون نیستی اما رضا  اینو بدون اون احساس و عذابی که من دارم می کشم و خواهم کشید رو تو نداری من داغونم رضا دارم از هم متلاشی میشم حداقلش تو می تونی زندگی ایندت رو خودت رقم بزنی با انتخاب خودت هر کی غیر من...اما من چی؟میدونم طاقت گریه هامو دیگه نداری می دونم طاقت ناراحتی امو نداری همه سعی و تلاش هات رو میبینم اون دستای گرمت برخلاف بعضی سردی هات همه چیز رو بهم ثابت کرد.تو همه چیز منی کاش خدا این لحظه ها رو تموم نمی کرد کاش هیچ وقت اون روز لعنتی نمی رسید رضا من اغوش گرمت رو می خوام تا ارومم کنی  .من فردا و فردا های بی تو رو نمی خوام کاش هرگز نبودم رضا کاش می مردم میدونم میگی که خیلی بیرحمی که حرف از مردن میزنی پس من چی.تو مهربونترین و پر صبرترین ادمی هستی که دیدم .این یاسی غر غرو و پر گریه رو تحمل میکنی گاهی خسته میشی عصبی میشی اما تنهام نمیزاری.همه لحظاتم رو بیشتر از همیشه پر کردی کاش شونه های مهربونت رو برای گریه بی امونم داشتم الان

ـمهرناز عزیز از اینکه ناراحتی هام اذیتت می کنه شرمندم به جاش با هم بودن و خوشی هاتون شادم می کنه 

نوشته شده توسط یاسی و رضا در جمعه سی ام مرداد 1388 ساعت 18:2 | لینک ثابت |